الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

485

أصول الفقه ( فارسى )

« ابقاء ما كان » نيست : مثلا : اگر كسى نسبت به زنده بودن شخصى در روز جمعه يقين كند و سپس در روز شنبه شك كند كه آيا شخص مزبور در روز جمعه زنده بوده يا نه ، يعنى شك‌اش به روز جمعه سرايت كند ، و به تعبير ديگر يقين سابقش به شك مبدل گردد ، در اين صورت عمل به يقين ، « ابقاء ما كان » نيست چون در اين صورت ، آنچه كه يقين داشت موجود بوده ، احراز نمىشود . و لذا علما از مورد قاعدهء يقين با « شك سارى » تعبير كرده‌اند . و اين همان فرق اساسى بين « قاعدهء استصحاب » و « قاعدهء يقين » است . و به زودى خواهيم گفت كه اخبار استصحاب شامل قاعدهء يقين نمىشود . 5 - ( وحدت متعلّق يقين و شك ) : يعنى با قطع نظر از ملاحظهء زمان ، شك [ در استصحاب ] به همان چيزى تعلّق مىگيرد كه يقين بدان تعلّق گرفته است . و اين همان مقوّم معناى استصحاب است كه حقيقت‌اش « ابقاء ما كان » است . و با اين شرط ، قاعدهء استصحاب با « قاعدهء مقتضى و مانع » تفاوت پيدا مىكند و مورد قاعدهء مقتضى و مانع آنجاست كه نسبت به مقتضى يقين داشته باشيم و نسبت به رافع يعنى مانع از تأثير مقتضى ، شك داشته باشيم . در اين صورت در اين قاعده ، مشكوك غير از متيقن است . كسى كه قائل به صحت اين قاعده ( مقتضى و مانع ) است مىگويد : در فرض يقين به وجود مقتضى لازم است بناء را بر تحقق مقتضى بگذاريم و بدون اينكه نياز به احراز عدم مانع از تأثير باشد ، همين كافى است . يعنى صرف احراز مقتضى براى ترتيب آثار مقتضاى آن كافى است . و به زودى سخن دربارهء قاعدهء مقتضى و مانع - ان‌شاءالله - خواهد آمد . 6 - ( تقدم زمان متيقن بر زمان مشكوك ) : يعنى لازم است شك تعلق گيرد به بقاء همان چيزى كه سابقا وجودش يقينى بوده است . و معناى ظاهر از استصحاب هم همين است . حال اگر امر معكوس شود ، يعنى زمان متيقن ، متأخر از زمان مشكوك باشد بدين صورت كه در آغاز پيدايش چيزى كه هم‌اكنون و در زمان حاضر متيقن الوجود است ، شك شود - چنين موردى به « استصحاب قهقرى » برمىگردد كه هيچ دليلى بر صحت آن وجود ندارد . مثال استصحاب قهقرى : اين است كه فرضا علم داريم به اينكه در زبان فعلى و كنونى ما ،